خوبین خوشین ؟ سلامتین؟
وااای که چقدر دلم تنگیده بود واسه اینجا
این یه مدت که نبودم بدجوری تو فاز رومنس بودم
تابستون خوش میگذره؟ واسه من که فوق العاده س ! مث خنگا دو واحد دانشگا گرفتم دو روز تو هفته میکشم میرم اونجا..اونم چه واحدایی! آبروریزی!!! تنظیم خانواده و تربیت بدنی
وای خدا چی بگم ازین تربیت بدنی..شیره ی جون آدمو میکشن بخدا آخه کدوم ابلهی میاد از دانشجوهای بدبختی که تا حالا رنگ ورزش رو مدت مدیدیه به خودشون ندیدن تست استقامت میگیره؟؟؟ آخه کدوم دونده ی ماراتونی میتونه تو ۴دیقه ۹ دور به دور زمین بسکتبال بدوه که ما بتونیم؟ دفعه ی پیش قرار بود برای شروع ۵ دور دور زمین بدویم ..دور اول رو خیلی خوب شروع کردم..دور دوم دیگه نفسم داشت کم میومد..دور سوم دیگه پاهام هم منو همراهی نمیکردن..دور چهارم نه نفس داشتم نه پای دویدن و فقط میرفتم..دور پنجم به حالت مرگ خودمو رو زمین میکشیدم!! تا به خط پایان رسیدم بالاخره که فکر میکردم هیچ وقت نرسم
نمیدونم آخه مگه سادیسم دارن..ما هم اونجا همه شبیه آدمای مازوخیسمی هستیم..خدا رحم کنه آخرشو..
از اونطرف کلاس فخیم تنظیم خانواده ! چرندیاتی میگن که هر بچه ی ۵ساله هم حالیشه ولی در عین ناباوری هیچ یک از بچه های کلاس ما حالیشون نیس!!! خدای من سوالاتی میپرسن که بیا و ببین..از سیستماتیک بدن خودشونم سر در نمیارن چه برسه به اون طرف مخالف! حالا استاده هم انگار داره فیزیک اتم درس میده همچین ژست میگیره واسه خودشو ساکت ساکتی میکنه که نگو!
جزوش که دیگه آخرشه ! به جای اینکه روش های پیبشگیری رو بگه طرف رو باردار فرض کرده بچه ش رو هم بدنیا آورده حالا داره نحوه ی شیردهی رو آموزش میده!!!
تازه خانومه میگفت شانس آوردین الان این ترمو گرفتین! از ترم دیگه همینا رو هم نمیگن میخوان اخلاق در خانواده رو فقط آموزش بدن!! اینجا بود که قدر همین چرندیات رو هم دونستیم!
حالا از اونطرف آدم پیش عمه عمو خاله داییش میشینه اولین سوالی که میپرسن: خب مهسا جون تابستون چیکارا میکنی شنیدیم واحد گرفتی..من: بله دو واحد..فامیلا: ااا جدا؟ چی چیا گرفتی حالا؟حتما باید خیلی مهم باشن که تابستون پا میشی میری!..من: ورزش و تنظیم خانواده..فامیلا: یه خنده ی الکی و تعویض موضوع بحث!
خلاصه که نوه عمه ی زندایی مامان بزرگم هم از واحدای تابستون من باخبره...حالا جای شکرش باقیه که از اول با مامانم طی کردم که باید ماشین ببرم وگرنه که تا الان ۱۰۰۰ بار مرده بودم از گرما...
خب دیگه خسته شدم شما رو هم خسته کردم
فعلا







خیلی بامزه ست نه؟ ... تازه ازدواج ها انقدر مراسم داره که نگو... بابابزرگم ۲ساعت تموم داشت برام تعریف میکرد.